خشونت، مشکلی که این روزها به تمامی ارکان زندگی ما رخنه کرده است، تقریبا در خانواده ای نیست که نتوان پرخاشگری و خشونت بین نسلی را ندید، بخش قابل توجهی از پرونده‌های دادگاههای خانواده در کنار خود چندین پرونده موازی اعمال خشونت فیزیکی در سایر دادگاهها را یدک می‌کشند، و …، خشونت عریانی که زیر نام مراسم آیینی و یا شعار‌های خشونت آمیز راهپیمایی‌های سیاسی هم که جای خود را دارند.

اخبار حوادث را که مرور کنیم، انواعی از خشونت را می‌بینیم که شاید حتی در تخیلات هم نمی توانیم، تصور کنیم در نزدیکی ما چنین رویدادی رخ داده باشد، همین امروز خبر «آزار جنسی گروهی دانش اموزان در دبیرستانی در غرب تهران» من را شوکه کرده بود، اما بسیاری موارد هم هست که به دلیل هنجارهای اجتماعی شاید هیچگاه کسی به جز خشونت دیده و خشونت ورز از آن مطلع نشود، با چرایی افزایش خشونت در جامعه نمی پردازم، چون دانش و مطالعاتم در این مورد بسیار بسیار اندک است، اما شاید بتوانیم به عنوان بخشی از جامعه با کنترل خشم و خشونت خودمان، کمی از هم افزایی خشونت در جامعه بکاهیم

وقتی سخن از کاهش خشونت و نه به خشونت می‌آید، آن هم در جامعه ای مانند جامعه ما که مملو از انواع خشونت است، خشونت پرهیزی کاری بسیار سخت و طاقت فرسا است، در جامعه ای که همه اقشار به نوعی در چرخه های گوناگون خشونت قرار داریم، مورد خشونت قرار می‌گیریم و برعلیه دیگران خشونت به خرج میدهیم، یاد گرفته ایم که هر کسی قدرت بیشتری در اعمال خشونت داشت دارای حقوق بیشتری است و تمام سعی خود را در کسب قدرت بیشتر و بعد از ان اعمال خشونت جسمی، جنسی، روانی، مالی، سیاسی و … بر علیه کم قدرت‌ترها در راس امور قرار می دهیم و این را اصل و طبیعت زندگی میدانیم

قوانین وضع شده در کشور هم به صورت مستقیم و غیر مستقیم این چرخه خشونت را تشویق و حمایت می‌کند، قوانین مرتبط با نظام خانواده ما سرشار از نقایص است، برخلاف گفته رایج، نه ضد زن، بلکه برعلیه طرف ضعیف تر است و در دعواهای قانونی خانواده آن که تمایل به اعمال خشونت و آزار طرف مقابل دارد، دستی بازتر دارد.

قوانین مرتبط با حفظ محیط زیست و حمایت از حیوانات هم، در عمل اولویت را به صاحبان قدرت داده و در عمل اعمال خشونت و حذف فیزیکی طبیعت و حیوانات در کشورمان به عمری رایج بدل گشته، از شهرداری تا پلیس شهری که با اسلحه گرم به دنبال سگهای شهری میگردد، تا در کوی و مناطق دور از شهرها که با شکار بی رویه، بسیاری از گونه های حیوانات به کل منقرض شده اند.

روابط اجتماعی‌مان را نیز به همین سو رفته است، افراد سرشناس در شبکه های اجتماعی تاکید بر قدرت دارند، دختران سلبیریتی که تنها ارزش مورد تاییدشان ثروت است و پسران مشابه که بنا بر قدرت اجتماعی یا مالی یا نسبت فامیلی و ژنی که دارند که خود را دارای حق برای هرگونه رفتاری می‌دانند و به راستی در میان اینگونه تفکراتی سخن گفتن از «عشق» چه معنا دارد؟ یکی برده پول دیگریست و دومی به مدد قدرتش دنبال برده، در این میان وجود خشونت چیزی عجیب نیست

معیارهای سنتی که مشوق سکوت و تحمل خشونت هستند، هم سوی دیگر این جامعه بیمار و مملو از خشونت است، اما سختی قطع کردن چرخه خشونت را میتوان با شیرینی داشتن جمعی با خشونت کمتر قابل تحمل کرد؟ امتحانش ضرر چندانی نخواهد داشت، بیاییم کمی تمرین کنیم خشونتی که برعلیه ما تحمیل شده را در زمان قدرتمندی بر دیگران تحمیل نکنیم، از افرادی که به ترویج فرهنگ خشونت مشغول هستند، فاصله بگیریم و عملکرد خودمان در حوزه خشونت را نقد کنیم.

سعی خواهم کرد، از این به بعد بیشتر در مورد خشونت و خشونت پرهیزی در روابط شخصی و اجتماعی بنویسم و با دید نقد از خود، از اینگه چگونه می توانم در راه کاهش خشونت راه بردارم، بنویسم و البته از دیدگاهها و راهنمایی‌های دوستان هم استقبال خواهم کرد

نوشته : کاوه رضائی