دوستان راوقت سختی هاست که می باید شناخت
گر نباشد همدلی پس دوستی ازبهرچیست
لاف دوستی می زند هر نارفیق وقت خوشی
دوست آنست که همه دم با خیال دوست زیست
بیگی ( سینا ) لنگرودی

من و هم‌نسلان من وقتی به یاد روزهای تلخ سالهای 85 تا 92 می افتیم، سالهای که هر روز یکی از اعضای وقت جنبش دانشجویی کشور در دادگاهها به احکام سنگین محکوم می‌شدند، چه کم بودند دوستانی که در سختی‌ها همچنان دوست بمانند، اما اسامی و شماره‌های تماسی بود که برای همگان آشنا بود، کسانی که در آن روزهای سخت فراموشمان نکردند، لیستی نه چندان کوتاه که با این اسامی شروه می شد، عبدالفتاح سلطانی ، نسرین ستوده ، محمد شریف و … اسامی که برای دستگیری‌های خود هزینه‌های سنگینی پرداخت کردند
داستان تلخ وکلایی که به جرم وفاداری به سوگندنامه وکالت، به بند کشیده شدند و آزادیشان سلب شد، این روزها همچنان یکی از آنها دربند است، زندانی‌ای که در مظلومیتش همین بس که دست به اعتصاب غذا میزند، تا دادگستری شاید نیم نگاهی به قانون داشته و در موردش قانون و عدالت را اجرا کند
عبدالفتاح سلطانی، علاوه بر پیشه وکالت، اعتقاد و تلاش برای احقاق حقوق بشر، شاعر هم هست، بیاییم به شعری که در وصف آزادی در سیزدهم فروردین امسال سروده گوش فرا دهیم
.



متن سروده عبدالفتاح سلطانی، روز 13 فروردین 1397، تقدیم به همه مردم

درنوای هیچ مرغی نیست کان نام تو نیست
در سپهر هیچ شهری نیست کان نام تو نیست
در نسیم صبحگاهی در غریو تندباد
غرش توفان و ابری نیست کان نام تو نیست
در فضای کهکشان و هر بهشت و دوزخی
از کران تا بی کرانی نیست کان نام تو نیست
در دل هر جانور در قعر دریاهم که هست
در گیاهی روی خشکی نیست کان نام تو نیست
در زبان هر پرستو بلبل و طوطی و زاغ
در دل هر بی زبانی نیست کان نام تو نیست
آرزوی مرد و زن یک دم هم آغوشی تو
در نیایشهای خلقی، نیست کان نام تو نیست
نام تو بر هم زند آرامش بیدادگر
در دل هر بینوایی نیست کان نام تو نیست
مقصد عشاق عالم غایت آزادی است
هیچ عشق و بی قراری نیست کان نام تو نیست
مرغ عاشق در قفس نام تو را فریاد زد
آی آزادی سرودی نیست کان نام تو نیست
عبدالفتاح سلطانی
۱۳ فروردین ۹۷ بازداشتگاه اوین