یاد دوران دبستان افتادم و انشا همیشگی در مورد تعطیلات نوروز رو چگونه سپری کردیم، نمیدونم چرا هوس کردم، یک مروری کنم بر این 13 روزی که گذشت
توی این سیزده روز چند تا کتاب خوندم، کتاب در برابر استبداد: بیست درس قرن بیستم رو همون اوایل تعطیلات تموم کردم، بعدش چگونه یک سازمان غیردولتی جمع و جور و خوب بسازیم خوندم و این اواخر داستانهای آقای کوینر رو خوندم که هنوز تمو نشده
مدتها بود میخواستم بشسینم درست حسابی یک مروری بر html و CSS داشته باشم، این ها رو به مرور توی کار و با کمک گوگل استفاده کرده بودم که توی نوروز نشستم کمی بیشتر در موردشون خوندم که اصلا اینها چی هستن و دیدم چیز جالبی نبودن :)) هر چیز به درد بخوری که نباید حتما جالب باشه :) به جز این ها کمی پایگاه داده خوندم، متاسفانه خیلی تبنیل کردم و اون مباحثی که باید تو تعطیلات تموم میکردم رو تموم نکردم، کمی پایتون تمرین کردم، اینم همون تاسفی که در مورد پایگاه داده دارم در موردش جاری هستش
از اینها بگذریم، تقریبا بعد از اتمام تجربه خوابگاه و خونه دانشجویی توی همدان، یعنی بعد از زمستون 87 دیگه آشپزی نکرده بودم، کلی از تجربه مجددش لذت بردم، کلی شکلات خوردم و البته به تناسب چایی :) بعد مدتها چند قسمتی از The Big Bang Theory یا همون تئوری بیگ بنگ رو به تماشا نشستم
داشتم فراموش میکردما، امسال نوروز برای همیشه از فیسبوک هم دل کندم و اکانتم رو حذف کردم
حرفی که دکترهای محترم در مورد رابطه استرس و پوست پوست شدن پوست صورتم زده بودند رو تست کردم و در این چند روز کم استرس از دستشون تقریبا راحت بودم
خوب سفر نرفتم، تقریبا تمام عید دیدنی هایی که میخواستم برم کنسل شدند، البته بهتره بگم تحقیقا، چون واقعا همشون کنسل شدن ولی به اکثریت کارهای عقب افتادم رسیدگی کردم
شاید بگم واقعا بهم خوش گذشت بعضیا باور نکنند ولی عین واقعیت هستش، البته کم و کثری‌هایی هم داشت ولی آرزو میکنم همین روال رو که شروع کردم، تا آخر سال با رفع کم و کسری‌هاش ادامه بدم و سال خوبی باشه واسم
خوب اینم از انشا من :)

\\
پی نوشت : آرزو میکنم، سال جدید واسه همه کسایی که این متن رو میخونند، سالی باشه مملو از تلاشهایی که به ثمر میشینه، زحماتی که نتیجه بخش میشه و لحظاتی که پر از شادی هستش، امیدوارم واسه خودمم همینگونه باشه :)