گلدن گلوب مدتهاست به پایان رسیده، شاید بسیاری باشند که حتی جریان هنرمندان سیاه پوش را فراموش کرده باشند، اما اعتراضاتی که از آن روزها در سینمای هالیوود آغاز شده بود، در گذر زمان ابعاد متفاوتی به خود گرفت، از حمایت گسترده جهانیان از قربانیان تجاوز تا نامه انتقادی سینماگران فرانسوی در دفاع از حق اغواگری، نامه ها و بیانیه‌هایی که هر یک بازگو کننده بخشی از واقعیت بودند، واقعیتی که بسته به فرهنگهای مختلف دوسوی اقیانوس، تعاریفی متفاوت برای آزارجنسی و روابط جنسی مشروع دارند، به راستی تعریف روابط جنسی نامشروع چیست؟ آیا برای این واژه‌های تعریف مشخصی وجود دارد؟
نیم نگاهی اگر به نشریات تخصصی علوم انسانی در ایران اگر داشته باشیم، میبینیم علاوه بر اینکه در فرهنگهای گوشه گوشه ایران تعاریف متفاوت و متناقضی در این مورد وجود دارد، بلکه قوانین کشور نیز آنچنان که باید مشخص نیست و موضوعاتی جرم انگاری شده که در بسیاری فرهنگها جزو روابط ادی انسان‌ها شمرده می شود و البته در بسیاری دیگر خلاف رویه جاری در جامعه، احکام دادگاهها هم به همین نسبت متفاوت و گاها متناقض است، در این سطور قصد دارم به عنوان یم شهروند نیم نگاهی داشته باشم از هالیوود تا پاریس، از تبریز تا قم، مشهد تا رشت که به راستی وقتی از روابط نامشروع حرف میزنیم، آیا مشخص است دقیقا از چه چیزی سخن میگوییم؟
متون مختلفی که معترضین به آزار جنسی در هالیوود به رشته تحریر درآوردند را میخوانم، متن سینماگران فرانسوی در حمایت از حق اغواگری و متون مشابه را نیز میخوانم با دوستان مختلفی در ایران، آمریکا، فرانسه و بریتانیا در این مورد صحبت میکنم، بخش قابل توجهی از این دوستان در کشور محل سکونت خود یا به شغل وکالت مشغول هستند یا به دلیل فعالیت‌های حقوق بشری آشنایی نسبتا کاملی با قوانین کشور خود در این حوزه دارند و در میانه تمام گفتگوها، به ناگاه به این سوال میرسم، میشه اول بگی وقتی داری از آزارجنسی حرف می‌زنی، دقیقا منظور چه چیزی هستش؟
دوستانی از مشخصه‌های فرهنگی مربوط به روابط و قوانین مرتبط با آن در فرانسه میگویند، از روابط بسیار گرم آن وادی و اینکه اگر فردی به دیگری پیشنهاد روابط جنسی بدهد، کار ناخوشایندی انجام نگرفته است، البته در صورت جواب رد شنیدن و تکرار درخواست، می‌تواند ناخوشایند باشد، از روابط سرد میان انسانها در بخش قالب ایالات متحده می‌شنوم و همانگونه که در برخی نامه‌ها و متنهای سینماگران آمریکایی هم امده بود، برقراری ارتباط فیزیکی صمیمانه در حد دست زدن به لباس و بدن افراد می‌تواند مساوی آزارجنسی باشد و چه آسان یک اروپایی به خصوص فرانسوی بی‌خبر از فرهنگ قالب در ایالات متحده می‌تواند متهم به آزارجنسی شود.
دوست دیگری برای اینکه عمق تفاوت‌های فرهنگی در این موضوع را برایم تفهیم کند، مثالهای ملموستری برایم می آورد، از تفاوت فرهنگی اهالی استانهای شمالی با سایر نقاط کشور، حتی استانهای همسایه خود برایم مثال می آورد و اینکه روابط عادی و طبیعی در استانهای شمالی یا تهران، در استانهای جنوب غربی یا سیستان و بلوچستان میتواند ناهنجاری شدید و غیر قابل گذشتی به حساب آید و حتی در محاکم دادگستری آن مناطق با احکام کیفری مربوط به روابط نامشروع روبرو شود.
تجاوز جنسی، عملی شنیع و غیر قابل دفاع است، اکثریت مطلق قربانیان آزارجنسی در ایالات متحده در تمامی فرهنگها به عنوان قربانی تجاوز قلمداد می‌شوند و مقابله با آنچه بر آنها رفته است وظیفه انسانی و اخلاقی است، اما در این میان موضوعی که سینماگران فرانسوی نیز بدان اشاره کردند نباید دور از ذهن قرار گیرد، شاید مواردی باشند که برای ما آزار و در جهان بینی طرف مقابل شوخی، اغواگری ناشیانه و … در نظر گرفته شود، در چنین مواردی شاید بازگو کردن برداشت شخصیمان از رویداد رخ داده و گفتگو بتواند روابط را اصلاح کند و موجب تفاهم و جلوگیری از آزار بیشتر شود، مرزهای باریکی که در این میان وجود دارد را شاید نتوان با کلمات به سادگی شفاف سازی کرد.
قوانین مرتبط با مسائل اخلاقی در ایران، اما موضوع را بسیار عجیب تر میکند، مطالعه مواد 637 و 638 قانون مجازات اسلامی، شاید در دید اول لبخندی بر لب‌های شما بیاورد، مواردی جرم قلمداد شده و با نام رابطه نامشروع یا اعمال منافی عفت عمومی نامیده میشود، به حدی میتواند گسترده شود که بسیاری از روابط اجتماعی همگان در بر گیرد و با توجه به گستردگی موضوع، تشخیص جرم بنا بر علم قاضی گذارده شده است و این سوال را پیش می اورد که به راستی چگونه میتوان مسايل فرهنگی را که از محله ای به محله دیگر متفاوت است، به تشخیص قاضی واگذار کرد؟ نظریه های متعدد و گاها متناقض مشورتی اداره حقوق دادگستری و تفسیرهای متعدد نهادهای صلاحیت دار در این موضوع، فتواهای گوناگون و گاها متناقض مراجع محترم دینی و رویه‌های گوناگون قضایی در این موضوع نشان دهنده اهمیت موضوعی است که تقریبا در هر شماره از اکثر نشریات تخصصی فقهی یا حقوقی مطالبی در این موضوع منتشر می‌شود، اما همچنان به همان شیوه پیشین و براساس نوع دیدگاه و جهان بینی شخصی قاضی در این مورد، احکام کیفری صادر می‌شود.
اگر بخواهیم بازگردیم به سوال اولیه این متن، شاید باید چند سوال دیگر هم به آن اضافه کنیم:
وقتی از آزارجنسی میگوییم، از چه چیزی صحبت میکنیم؟
چرا برای موضوعی که با توجه به وضعیت جاری جامعه تعریف واحد و جامعه‌ای ندارد، در قوانین جرم انگاری انجام می‌شود؟ چرا به این شدت قوانین کشور از واقعیات جامعه عقب‌تر است؟
چرا در جامعه های چند فرهنگی به مانند جامعه ایران، گفتگوی بین فرهنگی آنگونه که موجب شناسایی فرهنگهای مختلف و احترام بین فرهنگی شود، کمتر دیده می شود؟

نوشته : کاوه رضائی